محمد باقر شريعتى سبزوارى

31

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

آن تفصيل خالى از نقصان هم نيست . اين بود نظريهء دانشمندان اسلامى در اين خصوص ، ولى در عين حال در نظريهء اين دانشمندان يك قسمت مهم ديگر تاريك است و آن قسمت مربوط به كيفيت انتزاع بديهيات اوليهء عقليه از محسوسات است . اين دانشمندان با اين‌كه تصريح كرده‌اند كه عقل قادر نيست تصورى را از پيش خود ابداع نمايد و حتى بديهيات اوليهء تصوريهء منطق ، كه موضوعات غالب مسائل فلسفهء اولى را تشكيل مىدهند امورى انتزاعى هستند ، كيفيت انتزاع اين مفاهيم و اين‌كه ذهن چگونه عمل مىكند و از چه راه و به چه ترتيب به اين مفاهيم نايل مىشود ؟ با كمال اهميتى كه دارد بيان نكرده‌اند . اين دانشمندان همواره در منطق و در فلسفه از يك سلسله معانى و مفاهيم ، از قبيل مفهوم وجود و عدم ، وحدت و كثرت ، ضرورت امكان و امتناع و غيره ، به عنوان‌هاى « مفاهيم انتزاعيه » يا « معقولات ثانيه » يا « خارج محمول » ياد مىكنند و اشعار مىدارند كه اين معانى و مفاهيم به طور انتزاع از معانى ديگرى ( مهيّات ، از قبيل اسب و درخت و انسان و سفيدى و سياهى و شكل و غيره ) به دست آمده ، ولى هيچ‌گونه توضيحى نمىدهند كه اين انتزاع يعنى چه و چگونه اين معانى از آن معانى با اين‌كه مفهوم‌هايى مغاير آن مفهوم‌ها هستند زاييده شده‌اند ؟ و آيا واقعاً ممكن است يك مفهومى مفهوم ديگر را بزايد و يك معنايى كه قبلًا از راه حس ( مثلًا ) وارد ذهن شده ، يك معناى ديگرى را ، كه ذهن نسبت به او بىسابقه است و از او به كلى خالى و عارى است ، به دنبال خود بكشاند ؟ در اين مقاله براى اولين بار در تاريخ فلسفه به اين مطلب مهم توجه شده و كيفيت و ترتيب انتزاع اين مفاهيم به اضافهء يك رشته مطالب اساسى ديگر بيان شده است . نظريه‌هاى جديد در اروپا از قرن شانزدهم به بعد مسئلهء بالا به صورت و شكل ديگرى مورد گفتگو واقع شده و مشاجرهء عظيمى بر پا كرده است . سير اين مسئله در ميان اروپاييان با آن‌چه در بالا گذشت از لحاظ شكل و كيفيت مختلف است .